اولياء الله آملى

134

تاريخ رويان ( فارسى )

گيلان مراجعت كردند . خواستند كه به خدمت ملك شاه غازى رسند . ملك شاه غازى حكم كرد كه علاء الدوله باكر كم شود و بر اسب ننشيند و تمامت املاك و اقطاع از او بازگرفت و مجد الدين دارا را با جهود ديه فرستاد به پنجاه هزار و حسام علوى را با واكتان به دابوى و مظفر الدين را با جيكابلى به رستاق « 1 » از رات و گفت « اگر بدانم كه يك سال پاى در ركاب كرده‌اند ، يا سلاح در دست گرفته‌اند ، يا از اين مواضع بيرون آمده‌اند ، همه را بفرمايم آويخت « 2 » . » امير على سابق الدوله ، به توسط اكابر ولايت به بيابان شليت ، هزار سر گوسفند تسليم كرد به خدمتى ، براى مطبخ ملك تا هرروز يك‌بار بىسلاح به بارگاه آيد و سلام كند . [ و مىگفت ] « اصفهبد اصفهبدان مرا خر لقب نهاده - است ، لابد از خر جز خرى نيايد . » حكايت ملك شاه غازى را عادت بود كه چون از مجلس لهو برخاستى ، خزانه به تاراج به حريفان مجلس دادى . شبى بر عادت خويش همچنين كرد . حريفان هرچه يافتند ، بردند . امير على سابق الدوله و علىرضا ديرتر آمدند . چون برسيدند ، جز رزمه‌هاى ابريشم نيافتند . هركسى پشتواره‌اى برگرفتند و بدر رفتند . ملك ايشان را خر لقب كرد . شاعر گفت : اى دو خر كه دار نه شاه ايرون * اكى خر بزين نيكه اكى به پالون ملك شاه غازى را نقرس باديد آمده بود ، در محفه نهاده ، به دوش مىبردند . يك نوبت با حشر به بسطام رفت و قلعه بريش بگشود و همچنان

--> ( 1 ) - و سيد مظفر الدين را به جنگل ناتله رستاق بنشانيد . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 44 . ( 2 ) - اين مطالب را سيد ظهير الدين با تغييراتى در تاريخ طبرستان خود آورده است . اين كتاب ص 44 .